من امروز آمدستم شام بگذارم، دماغت را کنار پام بگذارم، چه می گویی که اوف شد اوخ شد دردم آمد؟ صلیبت می دهد… بر تخته سنگ سفرهی نان و حلوا نیست… آرتیا! موش تله خورده است این… یادگار دیزی داغ دهستان است
من امروز آمدستم شام بگذارم، دماغت را کنار پام بگذارم، چه می گویی که اوف شد اوخ شد دردم آمد؟ صلیبت می دهد… بر تخته سنگ سفرهی نان و حلوا نیست… آرتیا! موش تله خورده است این… یادگار دیزی داغ دهستان است